غیر منطقی بودن

ساخت وبلاگ

در 10 ژوئن 2000 ، ملکه الیزابت دوم پل هزاره با تکنولوژی پیشرفته را افتتاح کرد ، که رودخانه تیمز را از کلیسای جامع مدرن تا کلیسای جامع سنت پاول عبور می دهد. هزاران نفر برای پیاده روی در ساختار جدید ، که شامل یک پیاده روی باریک آلومینیومی بود که توسط نرده های فلزی که در زاویه های چاق و زاویه بیرون کشیده شده بودند ، صف کشیدند. در عرض چند دقیقه از افتتاح رسمی ، پیاده رو شروع به کج شدن و هشدار دهنده کرد و برخی از عابران پیاده را وادار کرد تا به ریل های جانبی چسبیده باشند. برخی گزارش دادند که احساس دریای دریایی دارند. مقامات این پل را تعطیل کردند و ادعا کردند که افراد زیادی از آن استفاده می کنند. روز بعد ، این پل با محدودیت های سخت در تعداد عابران پیاده شد ، اما دوباره شروع به لرزیدن کرد. دو روز پس از افتتاح آن ، با منبع Wobble هنوز یک راز ، این پل برای یک دوره نامحدود بسته شد.

برخی از مفسران به پایه های این پل مشکوک بودند ، برخی دیگر الگوی هوای غیرمعمول. مشکل واقعی این بود که طراحان این پل ، که شامل معمار سر نورمن فاستر و شرکت مهندسی Ove Arup بودند ، در نظر نگرفتند که چگونه این پیاده رو به تمام عابران پیاده روی روی آن واکنش نشان می دهد. وقتی شخصی راه می رود ، هر پا را به نوبه خود بلند می کند و می اندازد ، یک نیروی جانبی جزئی تولید می کند. اگر صدها نفر در یک فضای محدود قدم می زنند و برخی از آنها قدم به قدم می روند ، می توانند به اندازه کافی حرکت جانبی ایجاد کنند تا یک پیاده روی را جابجا کنند - فقط کمی. هنگامی که پیاده روی شروع به نوسان کرد ، هرچند ظریف ، عابران پیاده رو بیشتر و بیشتر راهپیمایی خود را تنظیم می کنند تا راحت شوند ، قدم به قدم و در هماهنگی قرار دهند. از آنجا که یک حلقه بازپرداخت مثبت بین نوسان پل و قدم عابران پیاده می شود ، نیروهای جانبی می توانند به طرز چشمگیری افزایش یابد و این پل می تواند با خشونت روبرو شود. مهندسان تحقیق این فرآیند را "تحریک جانبی همزمان" نامیدند و برای توصیف آن با فرمول ریاضی روبرو شدند.

این همه چه ارتباطی با بازارهای مالی دارد؟بسیار زیاد است ، همانطور که اقتصاددان پرینستون هیون سونگ شین در مقاله ای در سال 2005 اشاره کرد. بیشتر اوقات ، بازارهای مالی بسیار آرام است ، تجارت منظم است و شرکت کنندگان می توانند مقادیر زیادی را خریداری و بفروشند. با این حال ، هر زمان که یک بحران رخ دهد ، بزرگترین بازیکنان - بانکی ، بانک های سرمایه گذاری ، صندوق های تامینی - برای کاهش قرار گرفتن در معرض آنها ، خریداران ناپدید می شوند و نقدینگی خشک می شود. جایی که قبلاً دیدگاههای متنوعی وجود داشت ، اکنون اتفاق آراء وجود دارد: همه در حال حرکت در قفل هستند. شین نوشت: "عابران پیاده روی این پل مانند بانک هایی هستند که موضع خود را تنظیم می کنند و حرکات این پل مانند تغییر قیمت است."و این روند به خودی خود تقویت می شود: هنگامی که نقدینگی زیر یک آستانه خاص قرار می گیرد ، "تمام عناصری که یک دایره فضیلت را برای ارتقاء ثبات تشکیل می دهند ، اکنون می توانند آن را تضعیف کنند."بازارهای مالی می توانند بسیار ناپایدار شوند.

این در اصل اتفاقی است که در پیشرو در بحران بزرگ اتفاق افتاده است. این ماشه البته بازار اوراق قرضه در زیر موری بود-که از پرداخت ماهانه از استخرهای وام که به خریداران خانه فقیر و با درآمد متوسط ساخته شده بود ، حمایت می شد. در آگوست سال 2007 ، با در حال کاهش قیمت خانه و افزایش بزهکاران وام مسکن ، بازار اوراق بهادار فرعی یخ زده است. به خودی خود ، این نباید مشکلات زیادی ایجاد کند: کل سهام وام های فوق العاده فرعی در حدود یک تریلیون دلار بود ، رقمی که تقریباً دوازده تریلیون دلار در کل وام های برجسته کوتوله شده است ، به ذکر ارزش هجده تریلیون دلاری ارزشبازار سهاماما پس از آن بانکها ، که نمی توانند تخمین بزنند که چه میزان قرار گرفتن در معرض سایر شرکت ها دارای ضرر است ، شروع به عقب نشینی خطوط اعتباری کرده و سرمایه خود را جمع می کنند - و آنها این کار را به صورت گسترده انجام دادند و نکته شین را در مورد یکنواختی تحمیل بازار تأیید کردند. هنگامی که بانک مرکزی اروپا و فدرال فدرال اعلام کردند که پول بیشتری را به سیستم مالی پمپاژ می کنند ، از سقوط فوری جلوگیری شد. با این وجود ، بحران اقتصادی جهانی تا اوایل سال جاری سهولت نکرد و در آن زمان دولت ها تخمین زده می شدند نه تریلیون دلار برای پیشبرد سیستم.

تعدادی از توضیحات برای رونق و شلوغی بزرگ ارائه شده است ، که بیشتر آنها بر حرص و آز ، بیش از حد اعتماد به نفس و حماقت به طور جدی از طرف وام دهندگان وام ، بانکداران سرمایه گذاری و وال استریت C. E. O. S. متمرکز شده است. طبق یک روایت مشترک ، ما از طریق یک کتاب درسی از جنون جمعیت زندگی کرده ایم. اگر این همه چیز در آن وجود داشت ، می توانستیم راحت تر استراحت کنیم: مطمئناً می توان حرص و آز را کنترل کرد. اعتماد به نفس سوراخ می شود. حتی افراد احمق نیز می توانند آموزش ببینند. متأسفانه ، دلایل واقعی این بحران بسیار ترسناک تر و از نظر کم تحرک تر است: آنها با منطق درونی یک اقتصاد مانند ما ارتباط دارند. مشکل اصلی همان چیزی است که می توان آن را "غیر منطقی بودن منطقی" نامید - Behavior که در سطح فردی کاملاً منطقی است ، اما وقتی در بازار جمع می شود ، مصیبت را ایجاد می کند.

یخ هایی را که در اوت 2007 آغاز شده است در نظر بگیرید. هر بانک با دور کردن وام گیرندگان سوال برانگیز و نگه داشتن سرمایه خود ، یک دوره محتاطانه را طی می کرد. اما نتایج متقابل ویرانگر بود: پس از متوقف شدن اعتبار ، بسیاری از بنگاههای مالی - شامل بانک ها - برای جمع آوری پول مجبور به فروش دارایی شدند. این دور از فروش باعث کاهش ارزش سهام ، اوراق قرضه و سایر دارایی ها شد که باعث ایجاد دور جدیدی از خسارات شد.

یک حلقه بازخورد مشابه در مرحله رونق چرخه در حال کار بود ، هنگامی که بسیاری از شرکت های وام مسکن وام های خانه را به متقاضیان کم درآمد و متوسط که نمی توانند از پس پرداخت آنها بپردازند ، گسترش دادند. در ضمن ، این مانند وام بی پروا به نظر می رسد. در آن زمان نبود. در بیشتر موارد ، وام دهندگان قصد نداشتند به وام های صادر شده خود بپردازند. آنها پس از پرداخت هزینه های سخاوتمندانه برای مبدأ وام ، آنها قصد داشتند آنها را به وال استریت بانک ها ، مانند مریل لینچ و گلدمن ساکس ، که در تجارت وام مسکن و استفاده از پرداخت های ماهانه آنها برای صدور اوراق قرضه بودند ، بفروشند. هنگامی که یک وام گیرنده که وام خانه اش از این طریق "اوراق بهادار" شده است ، در پرداخت های وی پیش فرض می شود ، این خریدار اوراق وام مسکن است که ضرر می کند ، نه صادرکننده وام.

این آب و هوایی بود که موفقیت های تجاری مانند شرکت مالی New Century ، از Orange County را ایجاد کرد ، که در سال 2006 51. 6 میلیارد دلار وام های فرعی در سال 2006 سرچشمه گرفت و آن را به دومین وام دهنده فرعی در ایالات متحده تبدیل کرد و در تاریخ 2 آوریل برای فصل 11 ثبت شد، 2007. بیش از چهل درصد از وام های صادر شده توسط وام های با درآمد بیان شده ، همچنین به عنوان وام های دروغگو نیز شناخته می شود ، که نیازی به متقاضیان برای تهیه مستندات درآمدهای فرضی خود ندارد. به نقل از یک مدیر ارشد اعتباری که گفت این شرکت "هیچ استانداردی برای کیفیت وام ندارد" ، مایکل جی. Missal ، یک کنکور ورشکستگی و ورشکستگی که تحقیق دقیق در مورد تجارت Century New Century انجام داده است ،برخی از کارمندان از رویکرد LAX خود به وام ، بدون تأثیر ، پرس و جو کردند. نگرانی اصلی مدیریت ارشد این بود که وام هایی که منشأ آن می تواند به وال استریت فروخته شود. تا زمانی که سرمایه گذاران مشتاق خرید اوراق بهادار فرعی بودند ، با چند سؤال پرسیده شده ، گسترش اعتبار بی پروا یک استراتژی بسیار با ارزش بود.

هنگامی که بازار راهپیمایی زیرزمینی متلاشی شد ، الگوی کسب و کار دادن وام به همه فرومایه ها دیگر معنا پیدا نکرد. دیگر هیچ کس اوراق بهادار تحت حمایت وام را نمی خواست. هیچ کس نمی خواست وام های اساسی را خریداری کند. برخی از بنگاه های وال استریت که فعالیت های قرن جدید را تأمین کرده بودند ، مانند گلدمن ساکس و سیتی گروپ ، تماس های حاشیه ای برقرار کردند. محققان فدرال شروع به بررسی حساب های قرن جدید کردند و این شرکت به سرعت به یکی از اولین تلفات مهم بحران زیرزمینی تبدیل شد. سپس دوباره ، مدیران قرن نو به سختی تنها کسانی بودند که نتوانستند سقوط زیرپرد را پیش بینی کنند. آلن گرینسپان و بن برنانک هم چنین نکردند. شرکت های تسکین دهنده مانند New Century ممکن است قابل درک بوده اند. اما آنها صرفاً غیر منطقی نبودند.

همین منطق در مورد تصمیمات گرفته شده توسط وال استریت C. E. O مانند چارلز پرنس سیتی گروپ و استنلی اویل مریل لینچ صدق می کند. آنها به دلیل هدایت شرکت های خود به مشاغل وام مسکن ، جایی که متحمل خسارات سنگین شده اند ، به طور گسترده ای محکوم شده اند. با این حال ، در میان حباب اعتباری ، شخصی که یک موسسه بزرگ مالی را اداره می کند ، به ندرت گزینه ای را برای نشستن آن دارد. آنچه باعث افزایش قیمت سهام یک شرکت می شود ، و جایگاه رئیس ، گسترش سریع درآمدها و سهم بازار است. به طور خصوصی ، او ممکن است در مورد یک خط تجاری خاص ، مانند اوراق بهادار در زیرپرداز ، رزرو کند. اما ، هنگامی که همسالانش وارد میدان شدند و در حال کسب درآمد هستند ، شرکت وی انتخاب کمی جز پیوستن به آنها دارد. C. E. O. S مطمئناً انگیزه شخصی زیادی برای احتیاط ندارد. بسیاری از آنها بسته های جبران خسارت موجود با گزینه های سهام را دریافت می کنند ، که به آنها پاداش می دهند و نه برای حفظ کیفیت محصول و محافظت از شهرت شرکت خود ، به آنها برای رشد فوق العاده می پردازند.

تجربه پرنس در سیتی گروپ یک مطالعه موردی روشن کننده را ارائه می دهد. یک وکیل شرکتی به طور حرفه ای ، وی به عنوان مشاور حقوقی خالق Citigroup ، سندی ویل ، به برجستگی رسیده بود. پس از اینکه ویل در تحقیقات الیوت اسپیتزر در مورد تحلیلگران وال استریت گرفتار شد و استعفا داد ، در سال 2003 ، پرنس به عنوان C. E. O. وی تحت فشار قرار گرفت تا بخش سرمایه گذاری سیتی گروپ را تقویت کند ، که به نظر می رسید که در پشت رقبای خود قرار دارد. در آغاز سال 2005 ، طبق گزارش ها ، هیئت مدیره سیتی گروپ از پرنس و همكارانش خواسته است كه استراتژی رشد را برای تجارت اوراق بهادار بانك تدوین كنند. رابرت روبین ، دبیر پیشین خزانه داری ، که به عنوان رئیس کمیته اجرایی هیئت مدیره فعالیت می کرد ، به پرنس توصیه کرد که این شرکت می تواند خطر بیشتری را به همراه داشته باشد. روبین بعداً به تایمز گفت: "ما می توانستیم از طریق ریسک پذیری هوشمند فرصت های بیشتری را جستجو کنیم.""کلمه کلیدی" باهوش "است."

خبرهای فارکس...
ما را در سایت خبرهای فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : شهره لرستانی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 12:09