قدرت و نفوذ در یک جهان جهانی شده

ساخت وبلاگ

در این مقاله ، جاناتان مویر و همكاران بینشهای حاصل از شاخص رسمی تأثیر دو طرفه (FBIC) را كه تأثیر دو طرفه دولتها از سال 1963 تا به امروز اندازه گیری می كند ، برجسته می كنند. یافته های کلیدی شامل 1) مشابه روند توزیع جهانی قدرت ، نفوذ جهانی در حال پراکنده است. 2) نفوذ جهانی ایالات متحده در حال کاهش است و از سهم آن از توانایی های اجباری جهان به طور قابل توجهی کوچکتر است. 3) چین تأثیر خود را به شدت گسترش داده است ، در حالی که روسیه شاهد افت قابل توجهی بوده است. 4) کشورهای اروپایی به طور قابل توجهی بالاتر از وزن خود نسبت به اقتصاد خود و موارد دیگر مشت می شوند.

توسط Mathew J. Burrows

ما سالهاست که می دانیم که جهانی سازی معنای قدرت را تغییر می دهد ، اما تعریف آن تغییر دشوار بوده است ، چه رسد به اینکه آن را تعیین کنیم. این فقط قابلیت های مادی نیست - مانند تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی) یا مخارج دفاعی - این قدرت یک کشور را تشکیل می دهد. چگونگی موقعیت یک کشور برای تأثیرگذاری بر دیگران از طریق تجارت اقتصادی ، نقل و انتقالات نظامی و عضویت در نهادهای منطقه ای و جهانی نیز منبع مهمی از قدرت است. این مقاله پیش بینی شده چالش نشان دادن راه اندازه گیری تأثیر و چگونگی افزایش نفوذ کشورهای مختلف از سال 1963 را به وجود می آورد. قبلاً ، تحلیلگران فقط به عنوان تولید ناخالص داخلی یا هزینه های دفاعی برای سنجش چقدر بهتر یا بدتر از یک کشور اقدامات سختی داشتند. نسبت به بقیه جامعه بین المللی انجام می شود. شاخص ظرفیت نفوذ دو جانبه خارجی (FBIC) ، که توسط این مقاله معرفی شده است ، برای اولین بار نقشه های ظهور و سقوط نفوذ برای کشورهای کلیدی را نقشه می کند.

هیچ کس استدلال نمی کند که ظرفیت های مادی برای قدرت یک کشور بسیار مهم نیستند ، به ویژه اکنون که ژئوپلیتیک بازگشت. اما اینکه چقدر یک کشور برای تأثیرگذاری بر دیگری موقعیت دارد نیز یک عامل مهم است. قرن بیستم قرن آمریکا بود ، نه فقط به این دلیل که ایالات متحده در دو جنگ جهانی ویکتور بود بلکه به این دلیل که بسیاری از سایر نقاط جهان متقاعد شده بودند که ارزش های سنتی آمریکایی مانند سرمایه داری و دموکراسی را اتخاذ کنند.

آمریكا یافته های آمریكا امروز است. ایالات متحده هنوز هم در نفوذ جهانی رهبری را حفظ می کند ، اما سهم آن در حال کاهش است و به طور قابل توجهی کوچکتر از سهم آن از توانایی های اجباری است. جای تعجب نخواهد بود که چین در یک دهه گذشته برنده بزرگی بوده است و با افزایش قدرت اقتصادی آن ، تأثیر خود را بسیار گسترش می دهد. اما آنچه همیشه مورد استقبال قرار نمی گیرد این است که تأثیر چین دیگر در منطقه خود متمرکز نیست. نفوذ چین از ایالات متحده در آفریقا 2013 پیشی گرفت ، همانطور که توسط شاخص FBIC اندازه گیری شد. ایالات متحده و چین دو قدرت با بزرگترین دسترسی جهانی از نظر نفوذ هستند. اما بسیاری از کشورهای اروپایی با مقایسه با اندازه اقتصاد خود ، بالاتر از وزن خود هستند.

این اولین باری نیست که من با مرکز عتیقه های بین المللی دانشگاه دنور همکاری کرده ام. در حالی که من مشاور شورای اطلاعات ملی ایالات متحده (2003-2013) مسئول تولید سه نسخه از گزارش روندهای جهانی بسیار دارای رتبه بندی بودم ، 1 مرکز پردی برای الگوبرداری از این روندها بسیار مهم بود. اخیراً ، پس از بازنشستگی و عزیمت به شورای آتلانتیک ، من دوباره با مرکز پردی همکاری کردم تا سه گزارش مشترک در مورد سایبر ، 2 جمعیتی ، 3 و ژئوپولیتیک ریسک 4 را که توسط بیمه زوریخ حمایت می شود ، تهیه کنم. من خوشحالم که می توانیم بار دیگر در چنین شیوه ای برانگیز برای تجزیه و تحلیل قدرت در قرن بیست و یکم همکاری کنیم. من همچنین خوشحالم که با مرکز مطالعات استراتژیک لاهه ، که از نقش مهم آنها در آینده کار در آینده در آن طرف اقیانوس اطلس می دانم ، همکاری می کنم. به جرات می گویم همکاری بین سه موسسه ما ، یک بار دیگر ارزش افزوده ای را که مشارکتهای فرامرزی قوی می تواند به نمایش بگذارد ، نشان می دهد.

خلاصه اجرایی

امروزه توانایی دستیابی به سایر کشورها در سیستم بین المللی ممکن است بیشتر توسط شبکه های رسمی نفوذ نسبت به اقدامات سنتی قابلیت های مواد اجباری مشخص شود. با این حال ، مفهوم قدرت اجباری ، به جای تأثیر ، همچنان در گفتمان های علمی و سیاسی در مورد نظم بین المللی و توانایی کشورهای ملت در ارتقاء و محافظت از منافع انتقادی ملی همچنان محوری است. عدم وجود مفهوم روشن اما همچنین قابل اندازه گیری از تأثیر و چه مزایای ملموس از آن ممکن است تا حدودی مقصر این امر باشد.

در پر کردن این باطل ، این گزارش نکات برجسته ای از تجزیه و تحلیل ما از شاخص تأثیر دو جانبه رسمی جدید (FBIC) را ارائه می دهد. شاخص FBIC حاوی اقدامات دو جانبه از ظرفیت تأثیر رسمی اقتصادی ، سیاسی و امنیتی در سراسر جهان از سال 1963 تا 2016 است. تجزیه و تحلیل ما پویایی تغییر نفوذ دولت را با گذشت زمان ترسیم می کند. یافته های کلیدی از این گزارش شامل موارد زیر است:

  • تأثیر جهانی در دست معدود متمرکز است. فقط ده کشور تقریباً نیمی از نفوذ جهان را دارند.
  • مشابه روندهای توزیع جهانی قدرت ، نفوذ جهانی پراکنده شده است. تعداد فزاینده ای از ایالت ها تأثیر بیشتری در مسافت های جغرافیایی بزرگتر دارند.
  • ایالات متحده هنوز هم از نظر سهم خود از ظرفیت تأثیر جهانی ، رهبری جهانی را حفظ می کند ، اما سهم آن در حال کاهش است و به طور قابل توجهی کوچکتر از سهم خود از قابلیت های اجباری جهان است.
  • مسیر صعودی چین چشمگیر بوده است. این کشور تأثیر خود را نه تنها در منطقه خود بلکه در خارج از آن ، از جمله در کشورهای عضو ناتو و آفریقا به طور کلی ، جایی که از ایالات متحده پیشی گرفته است ، بسیار گسترش داده است.
  • مسیر روسیه نیز به همین ترتیب قابل توجه بوده است ، اما در جهت مخالف: میزان نفوذ قابل توجهی را از دست داده است ، از جمله در کشورهایی که در فضای اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند.
  • کشورهای اروپایی ، از جمله برخی از کشورهای کوچک مانند هلند ، در مقایسه با اندازه اقتصاد خود به طور قابل توجهی بالاتر از وزن خود هستند.
  • قدرتهای بزرگ به دلایل مختلف نظامی ، اقتصادی و ایدئولوژیک همچنان بر حوزه های نفوذ خود ادامه می دهند. ایالت های محوری در خاورمیانه ، آسیای میانه ، آسیای جنوب شرقی ، آمریکای لاتین و آفریقای غربی واقع شده اند.
  • در دو دهه گذشته شاهد ظهور شبکه های جدید نفوذ و پیکربندی مجدد دیگران در اطراف قطب های غالب از جمله در خاورمیانه و چین بود.

جدول 1 ده کشور برتر در سال 2016 را برای سه اقدامات قدرت و نفوذ نشان می دهد. شاخص ظرفیت نفوذ دو طرفه خارجی (FBIC) در این گزارش معرفی شده و تأثیر رابطه چند بعدی را به صورت دو طرفه اندازه گیری می کند. شاخص قدرت جهانی (GPI) (که در گزارش های اخیر روندهای جهانی تولید شده توسط جامعه اطلاعات ملی ارائه شده است) توانایی های نظامی چند بعدی نهادی ، اقتصادی ، مادی و فناوری را در سطح ملی اندازه گیری می کند. تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی) با نرخ ارز در بازار ، مجموع کالاها و خدمات نهایی تولید شده در داخل کشور است و اغلب به عنوان پروکسی برای قابلیت های ملی استفاده می شود.

Table 1

معرفی

سیاست گذاران ، صاحبنظران و دانشمندان (به استثنا ، شاید از چند واقع گرایانه سخت هسته ای) ، به طور گسترده ای تصدیق می کنند که قدرت و نفوذ بیش از توانایی های نظامی اجباری حاصل می شود ، اما از طریق شبکه های اقتصادی ، سیاسی و امنیتی اعمال می شود. تعامل شامل ایالات و همچنین بازیگران غیر دولتی. کشورهای تأثیرگذار قادر به ایجاد یک نمونه کارها وسیع تر از ابزارها- تأثیرگذاری هستند تا اعتقادات و/یا رفتار سایر کشورها را اصلاح کنند. این توانایی در قلب آمار مؤثر است - یکی که از منافع ملی محافظت و ترویج می کند - در دنیای جهانی شده امروز.

با وجود اهمیت روزافزون قدرت رابطه ، بودجه ادارات دولتی و خدمات خارجی کشورها در هر دو طرف اقیانوس اطلس در این چند سال گذشته کاهش قابل توجهی دریافت کرده است. بودجه دولت ترامپ برای سال مالی 2018 شامل برنامه هایی برای کاهش بودجه وزارت امور خارجه 30 درصد است. ادارات کشورهای کلیدی اروپایی مانند فرانسه و انگلستان نیز در پی رکود اقتصادی بزرگ به شدت کم شده اند. 5 این کاهش ها نه تنها در مورد لزوم "تعادل بودجه" ، بلکه در چارچوب موج پیشرو پوپولیستی که چشم انداز سیاسی دموکراسی های غربی را در سالهای اخیر جارو کرده است ، اتفاق می افتد. واکنش همزمان اجتماعی در برابر جهانی سازی ، حمایت سیاسی را بیشتر برای "عقب نشینی کنترل ملی" و عقب نشینی از مشارکت بین المللی ، همانطور که به وضوح توسط دکترین اول Brexit و ترامپ آمریکا اسیر شد ، تقویت می کند. این که آیا ظهور این جنبش ناشی از "دستور لیبرال" است که "تقلب" شده است ، 6 یا ناشی از عدم موفقیت رهبران سیاسی در توضیح صحیح مزایای مشارکت بین المللی در حوزه های انتخابیه آنها است ، سوالی است که ما در اینجا نگران نخواهیم شدبشر7

به طور آشکار در مباحث مردمی و علمی غایب است ، درک این است که تأثیر بین المللی چیست. فراتر از شواهد حکایتی یا توصیفات گسترده ای از کاربرد قدرت "نرم ،" هوشمند "یا" غیرنظامی "، نه یک مفهوم روشن و نه اندازه گیری سیستماتیک تأثیر بین المللی ناشی از وابستگی رابطه ای وجود ندارد. 8 این عدم مفهوم سازی واضح باعث ایجاد شکاف در اندازه گیری می شود.

در این گزارش ، ما به دنبال پر کردن برخی از این شکاف مفهومی و تجربی هستیم. ما مجموعه ای از نکات برجسته از نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل عمیق از یک مجموعه داده تازه ایجاد شده به نام شاخص تأثیر دو طرفه خارجی (FBIC) را ارائه می دهیم که تأثیر دو جانبه دولتها را اندازه گیری می کند. شاخص FBIC شامل چهل و دو شاخص اقتصادی ، سیاسی و امنیتی با بیش از 200 میلیون مشاهدات فردی از سال 1963 تا به امروز است. اندازه گیری چند بعدی ، اندازه گیری تأثیرگذاری باعث می شود تا تجزیه و تحلیل گسترده تری از جنبه های مختلف روابط بین الملل نسبت به قدرت سنتی ، رویکردهای مبتنی بر منابع انجام شود.

با استفاده از شاخص FBIC ، ما تأثیرگذار کلیدی در سیستم بین المللی را شناسایی می کنیم و حالت هایی را که بالاتر از وزن آنها و موارد زیر است ، تجزیه و تحلیل می کنیم. ما ظهور چین ، مسیر طولانی کاهش برخی از کشورهای اروپایی و همچنین عملکرد شگفت آور قوی دیگران را ردیابی می کنیم و در همه این موارد در مورد مواضع بسیار متفاوت ایالات متحده و روسیه تأمل می کنیم. ما حوزه های منطقه ای از نفوذ را در معرض دید خود قرار می دهیم و به مناطق مورد بحث در سیستم بین المللی توجه می کنیم و بیان می کنیم که در آنجا ساکن هستند. سرانجام ، ما به شبکه های نفوذ در سیستم بین المللی نگاه می کنیم و در مورد تکامل آنها در طول زمان بحث می کنیم.

با این گزارش ، ما آرزو می کنیم بیش از این که فقط مباحث مربوط به سیاست های خارجی در مورد جایگاه ایالات متحده و اروپا در جهان را با وضوح مفهومی و تجربی مورد نیاز انجام دهیم ، انجام دهیم. ما به دنبال این هستیم که بین تجزیه و تحلیل سیاست کمی و سیاست گذاری در دنیای واقعی ، این شکاف را ایجاد کنیم و در صورتی که فقط به طور مقدماتی ، آنچه را که ما عناصر بی نظیر یک استراتژی بزرگ را با هدف افزایش نفوذ برای محافظت و ارتقاء منافع مهم امنیت ملی می دانیم ، بیان می کنیم.

این گزارش به شرح زیر ساخته شده است: ابتدا مفهوم تأثیر در شاخص FBIC را با استناد به ادبیات مربوط به قدرت و تأثیر تعریف می کند و اصول روش شناختی ساخت این فهرست را توضیح می دهد..

تأثیر مفهوم سازی

مفاهیم تأثیر و قدرت هر دو برجسته در ادبیات روابط بین الملل وجود دارد ، 9 اما بورس تحصیلی موجود اغلب نتواند آنها را به طور منسجم متمایز از یکدیگر کند. 10 ما نفوذ را به عنوان یک مفهوم گسترده تر از قدرت در روابط بین الملل مفهوم سازی می کنیم. در بخش زیر ، قاب بندی مفهومی ما برای مفهوم تأثیر در سیستم بین المللی تشریح شده است.

در معرفی مفهوم نفوذ ما ، تفکیک و بحث در مورد سه مکتب فکری مفید است. دیدگاه های اول تأثیر و قدرت را مترادف می دانند و بیان می کنند که این دو مفهوم قابل تشخیص نیستند. 11 این دیدگاه ، که در ابتدا به سرپرستی ماکس وبر انجام می شود ، قدرت و تأثیر را به طور یکسان مشاهده می کند ، به عنوان اشیاء اعمال شده از "افراد دیگر" 12 - این "توانایی یک فرد یا گروه برای دستیابی به اهداف یا اهداف خود است وقتی دیگران در تلاش هستند تا از آنها جلوگیری کنندتحقق آنها. "13 نظریه پرداز برجسته مانند رابرت A. دال ، استیون لوکز و دیوید ا. بالدوین این دیدگاه را مطرح کرده اند ، با بیان اینکه مفاهیم نفوذ و قدرت به سادگی به ظرفیت بازیگر A اشاره می کنند تا بازیگر B را برای "انجام کاری که B انجام می دهد ، انجام دهددر غیر این صورت ، "14 و این که مفاهیم تأثیر و قدرت را می توان" به صورت متقابل "استفاده کرد. 15

یک مکتب فکری دوم با اولین مفهوم سازی تأثیرگذاری به عنوان تغییری که بازیگر A در بازیگر B به وجود می آورد ، هماهنگ است. با این حال از نظر خود متفاوت است که قدرت - از مترادف با نفوذ - مفهومی است که بیانگر توانایی بازیگر A استبرای تأثیرگذاری بر بازیگر B. 16 در این دیدگاه ، قدرت چیزی است که می تواند در اختیار داشته باشد در حالی که تأثیر آن چیزی است که می تواند اعمال شود. نویسندگان واقع گرایانه مانند هانس مورگنتائو و کنت ن. والتز این دیدگاه را دارند و اظهار داشتند که قابلیت های مادی یک کشور نقش اساسی در توانایی دولت در اصلاح رفتار همسالان خود دارد. 17

سرانجام ، یک مکتب فکری سوم ، که توسط شاخص FBIC رعایت می شود ، تأثیر را به عنوان نیرویی که به قدرت تبدیل می شود ، هنگامی که بازیگر یک فعال (و با موفقیت) از آن برای اصلاح رفتار بازیگر B. استفاده می کند ، مفهوم سازی می کند. قدرت و نفوذ به بهترین وجه به عنوان سلسله مراتبی اسیر می شود که در آن تأثیر مفهوم کلی است و قدرت تجلی آگاهانه نفوذ است. 18 این مفهوم را مشترک می کند که یک بازیگر می تواند با ریاست منابع (اعم از طبیعی ، نظامی و رابطه ای) تأثیر بگذارد ، اما ادعا می کند که این قدرت را ندارد ، مگربشر19 این احساسات به وضوح توسط دنیس اچ. اشتباه بیان شده است ، که می گوید اگر بازیگر موفق شود رفتار بازیگر B را تغییر دهد "در جهت مورد نظر ، پس او به وضوح قدرت را بر B. دارد."20

اعمال نفوذ ناشی از درک ناگفته (یا قول) است که دولت در صورت عدم رعایت ، می تواند حالت B را قطع کند. تأثیر ضمنی نیز ممکن است خود را از طریق وسایل تعاونی نشان دهد. در این موارد ، از جذابیت دولت ناشی می شود. جذابیت دولت به عنوان منبع تأثیر تعاونی درک می شود که اشخاص ثالث را وادار می کند تا با اهداف یکدیگر همراه شوند "بدون هیچ گونه تهدید یا مبادله ای صریح."از آنجا که درک ایالتی B از "جذابیت" دولت A به میزبان متغیرهای خاص دولت (به عنوان مثال ، تاریخ آن با دولت A ، فرهنگ دولت B و غیره) بستگی دارد ، می توان استدلال کرد که قدرت ایده آل مانند منابع آن-همتای مبتنی بر - همچنین همچنان در معرض زمینه رابطه است.

به دلیل مجموعه ای از انواع بالقوه تأثیر و ویژگی های متن آن ، مفهوم تأثیر به بهترین وجه از نظر ظرفیت بالقوه دولت A برای تأثیرگذاری بر وضعیت B و نه از طریق تجزیه و تحلیل نتایج واقعی بیان می شود. این امر به این دلیل است که تأثیر دولت - گرچه ممکن است عمداً اعمال شود - همچنین می تواند منجر به تغییر شود که "نه به طور فعال دنبال می شود و نه برای تأثیرگذار" ، 21 و جزئی به دلیل اینکه نفوذ خروجی هایی را تولید نمی کند که به راحتی قابل اندازه گیری (یا نسبت داده می شود)بازیگران در سطح رنگ آمیزی.

شاخص FBIC درک چند بعدی از تأثیر را که در آن هم دسترسی به منابع ملی و هم با زمینه رابطه ای انجام می شود ، تسهیل می کند. 22 این رویکرد با سایر روش هایی که برای اندازه گیری ظرفیت برای ایجاد تغییر در سایر بازیگران متکی هستند ، متفاوت است. 23 رویکرد چند بعدی تأکید می کند که نفوذ دولت تا حدودی از اختلاف در دسترسی به منابع ملی 24 و تا حدی از عوامل متنی رابطه ای ناشی می شود ، که در صورت ترکیب ، نشان می دهد که چگونه هر دو طرف می تواند منابع ملی را در اختیار خود قرار دهد تا بر طرف دیگر تأثیر بگذارد. 25

در زمینه روابط بین المللی ، ما ارسال می کنیم که تأثیر آن از ترکیبی از دسترسی دولت به منابع ملی و از پویایی رابطه ای خاص و خاص بین کشورهای A و B ، از جمله جذابیت دولت ناشی می شود. منابع ملی شامل وسایل اقتصادی ، سیاسی و امنیتی است. در یک رنگ ، دسترسی نامتقارن به این منابع باعث عدم تعادل در وابستگی می شود. چنین عدم تعادل به دولت اجازه می دهد تا به طور صریح و ضمنی بر دولت B تأثیر بگذارد. در مواردی که عدم تعادل منجر به تأثیر صریح و صریح شود ، استقلال نسبی ایالت A به آن اجازه می دهد تا دولت B را مجبور کند زیرا دولت A می تواند به طور معتبر تهدید کند که از منابع دولتی که به آن بستگی دارد ، خودداری کند. اعمال ضمنی تأثیر از همان پویا ناشی می شود ، اما ناشی از درک ناگفته (یا قول) است که دولت در صورت عدم رعایت آرزوهای ناگفته ، می تواند حالت B را قطع کند.

نفوذ اندازه گیری: شاخص FBIC

شاخص ظرفیت نفوذ دو جانبه خارجی (FBIC) بر این عقیده ساخته شده است که دو عامل اصلی بر توانایی دولتها در اعمال نفوذ در سیستم بین المللی تأثیر می گذارد. اول ، میزان تعامل در ابعاد اقتصادی ، سیاسی و امنیتی فرصت هایی را برای دولت ها ایجاد می کند تا بر یکدیگر تأثیر بگذارند. دوم ، وابستگی نسبی یک ایالت به دولت دیگر برای جنبه های مهم رونق اقتصادی یا امنیت ، فرصت هایی را برای دولت مسلط تر ایجاد می کند تا باعث شود دولت وابسته تر تصمیماتی را که در غیر این صورت نمی توانستند اتخاذ کنند. ما این دو پهنای باند و وابستگی را می نامیم. 26

پهنای باند و وابستگی

زیر پهنای باند زیر پهنای باند میزان ارتباط بین دو کشور منعکس شده در حجم تعامل های مشترک اقتصادی ، سیاسی و امنیتی را اندازه گیری می کند. تمام مؤلفه های زیر پهنای باند به اشتراک گذاشته می شوند ، اقدامات مطلق که نشان دهنده اندازه و تعداد نقاط اتصال بین دو حالت است. یکی از راه های تفکر در مورد این امر به عنوان "اندازه خط لوله" از نفوذ بالقوه است که از طریق آن یک کشور می تواند تأثیر واقعی را به سمت کشور دیگری هدایت کند. با افزایش اندازه جریان مرزی ، اندازه خط لوله ای که هر دو کشور می توانند از آن استفاده کنند برای تأثیر بالقوه مستقیم استفاده می کنند. ارزش زیر پهنای باند زیر پهنای باند متقارن است ، بنابراین در هر سال ارزش کشور A به کشور B همیشه کشور B با کشور A را برابر خواهد کرد. به عنوان مثال ، تجارت کل بین کشورهای A و B یکی از شاخص های پهنای باند ما است. برای این زیرمجموعه ارزش برای یک رنگ معین در یک سال معین ، یکسان خواهد بود که آیا یک کشور معین کشور A یا کشور B در نظر گرفته می شود (این برای زیرمجموعه بعدی صادق نیست). برای توصیف منابع داده مورد استفاده در شاخص FBIC به جدول 2 مراجعه کنید.

زیر شاخص وابستگی "قدرت جریان در هر جهت" را اندازه گیری می کند یا میزان "تأثیرگذاری" برای دارایی های مهم اقتصادی و امنیتی به یک تأثیرگذار متکی است. ما هیچ شاخص سیاسی را در زیر شاخص وابستگی قرار نداده ایم زیرا داده های ما شامل ارتباطات سیاسی نامتقارن نیست. زیر شاخص وابستگی شاخص های نسبی را برای اندازه گیری اعتماد به نفس یک کشور در طرف دیگر عمل می کند.

تضاد بین پهنای باند و وابستگی در جدول 3 گسترش یافته است.

Table 2

این شاخص فرعی دارای دو مؤلفه است: 1) اهمیت یک جریان نسبت به آن جریان کل برای یک کشور و 2) اهمیت یک جریان نسبت به ظرفیت اقتصادی یا نظامی کل کشور. بگذارید این موضوع را با بازگشت به مثال تجارت توضیح دهیم. اولین مؤلفه زیر شاخص وابستگی ، سهم حجم تجارت کلی کشور B است که با کشور A. رخ می دهد. این یک عنصر مهم نفوذ است: اگر بیشتر تجارت خارجی کشور A با کشور B باشد ، کاملاً وابسته استدر مورد آن تا آنجا که به تجارت آن مربوط می شود. اما این نشانگر به تنهایی داستان کامل را بیان نمی کند. اگر تجارت تنها بخش بسیار کمی از تولید ناخالص داخلی کشور A را نشان دهد ، حتی یک وابستگی تجاری نسبی بسیار بالا (در درصد از شرایط تجارت) ظرفیت تأثیر کمتری را نسبت به اینکه اقتصاد آن در شبکه تجارت جهانی بسیار یکپارچه باشد ، خواهد داشت.

به همین دلیل است که اقدامات اقتصاد و اندازه نظامی در نمرات وابستگی ما گنجانده شده است. برای مؤلفه های اقتصادی اندازه گیری وابستگی ما ، ما از تولید ناخالص داخلی استفاده می کنیم. برای مؤلفه های امنیتی ما از هزینه های نظامی استفاده می کنیم. وابستگی به شاخص فرعی یا نامتقارن هدایت می شود ، بنابراین ارزش کشور A به کشور B متفاوت از ارزش کشور B به کشور A است.

Table 3

شاخص FBIC با در نظر گرفتن محصول پهنای باند و زیر زمینی وابستگی محاسبه می شود. ترکیبی از بزرگی پیوندهای مشترک و میزان وابستگی در بین رنگ. هر یک از زیرمجموعه در شاخص FBIC وزن دارد. توزیع وزن در شکل 1 و 2 نشان داده شده است. وزن از درک مفهومی ما از تأثیر و قدرت مورد بحث در بررسی ادبیات گرفته شده و با توجه به نتایج نظرسنجی ارائه شده به متخصصان روابط بین الملل کالیبره شده است.

Figure 1

Figure 2

این داده ها همچنین بر ظرفیت تأثیر دو جانبه رسمی و نه بر تأثیر پنهانی متمرکز است. اخیراً بحث های زیادی در مورد تأثیر فعالیت های ترکیبی و مداخلات اجتماعی خارجی (به عنوان مثال ، با هدف تأثیرگذاری بر انتخابات) مطرح شده است. در حالی که این اقدامات پنهانی دارای تأثیرات مادی قابل توجهی است ، ما مکانیسم های رسمی تأثیر رابطه را محرک اساسی تعامل سیاست خارجی می دانیم. علاوه بر این ، سایر جنبه های مهم تصمیم گیری دو جانبه در اینجا اسیر نمی شوند. کیفیت رهبری یک کشور اهمیت دارد. رهبران می توانند پویایی را در محدودیت های ساختاری تغییر دهند. آنها می توانند الگوهای جدیدی از وابستگی و نفوذ ایجاد کنند (به عنوان مثال ، باز شدن نیکسون به چین) ، تقویت و ترسیم الگوهای نفوذ رابطه ای (به عنوان مثال ، بوش تشکیل ائتلاف مایل به حمله به عراق) ، یا در غیر این صورت شخصیت سیستم را در خارج تغییر می دهداز آنچه در اینجا اندازه گیری می شود. مانند همه اقدامات کمی ، استفاده از آنها باید با روش ها و دیدگاه های جایگزین تکمیل شود تا دیدگاه های مبتنی بر شواهد بالغ در مورد وقایع روز ایجاد شود.

شاخص FBIC در عملیاتی کردن تأثیر و وابستگی متقابل پیچیده در سطح دیادی بی نظیر است. بسیاری از محققان و محققان دیگر قدرت نسبی دولتها را برای دستیابی به نتایج در سیستم بین المللی اندازه گیری کرده اند ، اگرچه این رویکردها تمایل دارند تا حد زیادی برای قابلیت های مادی کاهش یابد. یک رویکرد قدرت را در ابعاد مختلف برای ایجاد نمره سال کشور اندازه گیری می کند. مثالها شامل شاخص قدرت جهانی (GPI) ، 27 شاخص کامپوزیت توانایی های ملی (CINC) از همبستگی پروژه جنگ ، 28 و شاخص جهانی قدرت است. 29 این شاخص ها را می توان به دلیل استفاده از یک رویکرد عمدتا مبتنی بر منابع برای اندازه گیری ظرفیت دولت مورد انتقاد قرار داد. 30 از آنجا که این شاخص ها زمینه رابطه ای را به خود اختصاص نمی دهند ، شاخص FBIC بینش جدیدی در مورد توانایی دولت A در اصلاح رفتار دولت ارائه می دهد. برای عملیاتی سازی چند بعدی پدیده ، که (به دانش ما) سهم جدیدی در زمینه تحلیل روابط بین الملل دارد.

توزیع نفوذ جهانی: روندها و الگوهای

در سطح جهان ، نفوذ در دست معدود افراد متمرکز است ، تنها ده کشور در حدود نیمی از نفوذ جهان را در اختیار دارند. امروز ایالات متحده 11 درصد از نفوذ جهانی را در اختیار دارد. آلمان و فرانسه به ترتیب با حدود 9 درصد و 7 درصد دنبال می شوند. چین در رده چهارم قرار دارد و حدود 6 درصد از نفوذ جهانی را اعمال می کند. به طور گسترده ، اعضای اتحادیه اروپا به دلیل سطح بالای وابستگی قاره ای خود ، در شاخص FBIC عملکرد خوبی دارند. این ایالت ها پنج مورد از هفت ده کشور برتر باقی مانده را تشکیل می دهند: ایتالیا ، انگلستان ، هلند ، اسپانیا و بلژیک. روسیه این لیست را دور می زند و با 4 درصد از نفوذ جهان در رده هشتم قرار می گیرد.

در مورد سیستم بین المللی به طور فزاینده به هم پیوسته ناشی از چندین دهه جهانی سازی نوشته شده است. امروز ایالت ها تأثیر بیشتری بر سایر کشورها و تعداد بیشتری از ایالت ها دارند. جریان کل روابط اقتصادی ، سیاسی و امنیتی - همانطور که توسط پهنای باند بیان شده است - از اوایل دهه 1960 حدود 350 درصد افزایش یافته است و بیشتر این افزایش در شبکه های تأثیر جهانی را به خود اختصاص داده است. اما در حالی که میزان روابط بین دولتها فرصت های اعمال نفوذ را افزایش داده است ، میانگین سطح وابستگی بین حالتها به طور قابل توجهی تغییر نکرده است. این تا حدی به این دلیل است که افزایش تعداد کشورها در سیستم بین المللی - از 119 در 1963 تا 195 در سال 2016 31 - رشد وابستگی را در کشورهای بسیار متصل رقیق کرده است.

از میان ابعاد مختلف ، نفوذ اقتصادی از پایان جنگ سرد به میزان قابل توجهی رشد کرده است. زیرزمین های سیاسی و امنیتی شاهد رشد کمتری بوده اند. نفوذ امنیتی در طول جنگ سرد و دوباره بلافاصله پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی ، فقط به فلات از آغاز قرن بیست و یکم شروع شد. نفوذ اندازه گیری شده از طریق زیرزمین های سیاسی در طول این دوره به صورت تدریجی جمع شده است.

جدول 4 رتبه بندی ده کشور برتر را با توجه به سهم آنها از شاخص FBIC ، شاخص قدرت جهانی (GPI) ، 32 و تولید ناخالص داخلی (MER) برای 1963 ، 1980 ، 2000 و 2016 نشان می دهد. ایالات متحده اولین مقام را حفظ می کنددر طول این دوره و این سه اقدام نسبتاً متمایز از قدرت و نفوذ. با این حال ، سهم آن از نفوذ ، قدرت و تولید اقتصادی به طور مداوم کاهش یافته است. در سال 1963 ایالات متحده 25 درصد از نفوذ جهان ، 35 درصد از قدرت جهان و 40 درصد از تولید اقتصادی جهان را در اختیار داشت. امروز ، 11 درصد از نفوذ ، 23 درصد از قدرت و 25 درصد از تولید اقتصادی دارد.

رتبه بندی در جداول نیز تغییر کرده است. در حالی که بسیاری از کشورها در اوایل دهه 1960 در صدر رده بندی قرار داشتند ، سهم جهانی آنها از نفوذ ، قدرت و کاهش تولید اقتصادی را مشاهده کرده اند ، برخی نیز در رتبه قرار گرفته اند. به عنوان مثال ، انگلستان از نظر تاریخی برای نفوذ ، قدرت و تولید اقتصادی در رده های چهار تیم برتر قرار گرفته است ، اما به میانه ده رتبه برتر کاهش یافته است. اتحاد جماهیر شوروی همچنین سهم زیادی از نفوذ ، قدرت و تولید اقتصادی را در اختیار داشت. در سال 1963 6 درصد از نفوذ ، 10 درصد از قدرت و 8 درصد از تولید اقتصادی را در اختیار داشت. اما امروز ، روسیه شاهد سهام بین المللی نفوذ ، قدرت و اقتصاد جهانی به ترتیب به 4 درصد ، 6 درصد و 2 درصد کاهش یافته است. کشورهایی که بیشترین رتبه خود را در طول زمان افزایش داده اند ، چین ، آلمان و ژاپن هستند. چین برای اولین بار در سال 1980 در فهرست برتر قدرت جهانی ظاهر شد. این کشور تا سال 2000 به ده تیم برتر تولید اقتصادی پیوست ، اما از لیست ده تأثیرگذار برتر خارج شد. با این حال ، تا سال 2016 ، چین در رده دوم قدرت و سعادت و چهارم در نفوذ قرار گرفت.

جدول 4: مقایسه سهام ملی ده کشور برتر با توجه به شاخص FBIC ، GPI و تولید ناخالص داخلی ، در 1963 ، 1980 ، 2000 و 2016

خبرهای فارکس...
ما را در سایت خبرهای فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : شهره لرستانی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 9 تير 1402 ساعت: 15:01